بنام جان آفرین ...اسم بور و سفید رو از این جهت برای وبلاگم انتخاب کردم چون دوست دارم برای ازدواج يه جورايي همسرم ازنظر ظاهري خوب باشه ، همچنین آراسته به اخلاق و معنویات ، چون تجربه تلخي از ناديده گرفتن ظاهر دارم .از خدا میخوام یکی از این دخترها که مناسب من باشه نصیبم کنه تا بتونیم با همدیگه به آرامش و خوشبختی برسیم ، برای من ظاهر همسرم خیلی مهمه بخاطر اینکه نمیخوام به کسی جز همسرم عشق بورزم . در این زمینه تجربه ی بدی دارم ... با دختری که از نظر ظاهری زیاد مناسب نبود عقد کردم به این امید که زیبایی ظاهری در موفق بودن زندگی تأثیر زیادی نداره و اخلاق و معنویات مهمتره و علاقه باید در طول زندگی بوج
یه خانمی بهم معرفی کردن متولد55 گفتن خوش چهره است . خیلی جوونتر از سنش به نظرمیاد ! سفید هست . اما مطلقه اس .
گفتم ببینمش شاید پسندیدم . یه جایی قرارگذاشتیم نشستیم صحبت کردیم . بنده ی خدا خیلی خانوم محترم و متینی بود چهره شم همونجور ک گفته بودن ... صورت گرد و چهره ش خوب بود . خوش چهره بود . یه عطر خوبی هم زده بود هرچند دور از ایشون رو نیمکت نشسته بودم عطرش رو میتونستم استشمام کنم و کلی این چیزمیزا روشن کننده ها رو صورتش ریخته بود ولی به دستش که نگاه میکردم سفید بود . دفعه ی دیگه از این موردهای سن بالا و مطلقه رو بیخیال بشم . هرچندگفته بودن قیافه ش خیلی کمتر ازسنش به نظر میاد اما چین و چروک ها
امشب رفتم بازار ؛ یه مقدار جنس از مغازه قبلیم مونده بود خواستم به مغازه دار بفروشم که رو دستم نمونده باشه . رفتم یه مغازه ای ؛ صاحبش مهندس کامپیوتر بود ! میکروفون رومیزی کامپیوتر نشونش دادم فکر کرد موس هست ... فهمیدم خیلی داغون هست .
یا کارت ریدر اینترنال که داخل کامپیوتر وصل میشه رو نمیشناخت ! اسمشو چیز دیگه میگفت . بلدهم نبود میکروفون رومیزی رو به لب تاب وصل کنه !
فهمیدم تو این دنیا داغونتر از من هم پیدا میشه
قصد من تمسخر از ایشون نیست . ولی حداقل اگه من بودم و در این شرایط جلوی دیگران قرارمیگرفتم دست و پامو گم میکردم و سریع اعتماد به نفسم رو از دست میدادم که باوجود مهندس کامپیوتر باشم ول
نشسته بودم . گفتن برادرشوهرخواهرزاده ام میخواد ازدواج کنه ؛ گفتم خب بسلامتی؛ مبارک باشه ... حتما کیس مورد علاقه و مناسبی برای خودش پیداکرده ! داشتن تو موبایل عکسش رو نگاه میکردن ! گفتم باحجابه ؟ اگه ممکنه به منم نشون بدید! گفتند باحجابه . اشکال نداره ، شماهم ببین .
دیدمش . دلنشین نبود ...
میگفت پسره با داداش دختره دوست بوده واز اونجایی که به خونه شون رفت و آمد داشته دختره رو دیده ! برای خواستگاری با مادرش تماس میگیرن؛ تا متوجه میشه کیه میگه کی از ایشون بهتر ! مثل بررررق دخترشون رو بهش میدن ! الان هم رفته بودن آزمایش خون بدن ! ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۸ساعت 6:16 توسط بور و سفی
بار اولی که رفتم پیشش خیلی خوب موهام رو درست کرد ! فکرکردم میتونم همیشه اونجا برم ... یعنی همه ی آرایشگرها بار اول موهام رو خوب مرتب میکنن اما برای بارهای بعد موها رو خراب میندازن . خیلی کوتاه میکنن ؛ یا اگه بهش بگی کوتااه نکن خیلی بلند میزارن بعد یه هفته دوباره موهات آرایشگاه میخواد !
بار قبل دوطرفش رو کوتاه کرد وقتی دید اینطوره ؛ جلوش رو دست نزد . این بار بهش گفتم موهام درست مرتب کن . دفعه قبل جلوی موهام اصلا نزده بودی ! گفت جلوش هم میزنم ک یه بارگی ماشین داخلش گذاشت و کوتاهش کرد !
امروز رفتم پیشش. گفتم نگاه ب موهای من کن . به روی خودشم نمی آورد ! گفت چشه ؟ گفتم خیلی کوتاه نیست ! گفت درست
یکی تعریف میکرد میگفت میخواستن واسه داداشش برن خواستگاری ؛
هنوز همدیگه رو ندیدن و نپسندیدن هلک و هلک خانواده ی دختر پاشدن رفتن از همسایه ها و همه جا تحقیق کردن !
خب صبرکنید اول همدیگه رو ببینن اگر به دل هم نشستن و ملاکهای اولیه شون باهم جور بود اونوقت تحقیق کنید . شاید دختر شما هزارتا خواستگار داشته باشه باید برای هرکی میاد برید تحقیق؟ !
بنظرم اینطور آدما خیلی شور و شوق دارن که حالا واسه دخترشون خواستگار اومده و میخوان عروسش کنن ! حتی میگفت به مقدار مهریه هم فکرکرده بودن
آخرش هم وقتی خانواده داماد رفته بودن خواستگاری دیده بودن اصلا پسندشون نیست ! نه داماد دختر رو پسندیده بود نه خانواده اش!